تبليغاتX
افکار دیجیتال
مالك ملك وجود، حاكم رد و قبول ×× هر چه كند جور نيست، ور تو بنالي جفاست
آن دسته از آدمها

كه تنها پس از خميازه كشيدن

خدا را شكر ميكنند

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت 14:29  توسط مهدی  | 

با اکثر غلط های مصطلح میتونم کنار بیام

فقط اینکه به قسمت عمیق تمام استخر ها

میگن ۴ متری خیلی مسخرست

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم تیر 1389ساعت 11:52  توسط مهدی  | 

اگر اشتباه نکنم یه زمانی یه کشوری بود به اسم

السالوادور

الان نمیدونی کجاست؟

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 8:19  توسط مهدی  | 

به نظر من مهمترین قانونی که در راستای حمایت

از حقوق بشر-تاکید می کنم بشر- در قرن بیستم

تصویب و به مرحله اجرا گذاشته شد، قانون ممنوعيت

تملك توپ بيشتر از ۶ ثانيه توسط دروازه بان است.

تصور كن- فقط تصور كن- مثلا عربستان يه گل ميزد

به برزيل، ۹۰ دقيقه بايد تصوير بسته از  الدعايه ميديديم

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم خرداد 1389ساعت 17:29  توسط مهدی  | 

اگر واقعا ۲۰۱۲ پايان دنيا باشه

آرزوهاي تحقق تيافته ام به جاي خود

تكليف اين اقساط باقيمانده ام چي ميشه؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم فروردین 1389ساعت 10:3  توسط مهدی  | 

از نصب پرده با ميل پرده هاي ریلی بیزارم

در ميان صدها گيره آويز، هميشه يكي هست كه پدر آدم

را صلواتي مي كند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388ساعت 10:49  توسط مهدی  | 

رضا رشیدپور مجری توانمند صدا و سیما در وبلاگش نوشت: هادی ساعی بسیار خوش اخلاق و خوش سفر است. چیزی که اصلا به قیافه اش نمی خورد! چند وقت پیش به اتفاق هم به دوبی رفته بودیم. هادی انقدر پر نشاط بود و بذله گویی می کردکه خیلی از ایرانی های دوبی تعجب کرده بودند. این خاطره را هادی ساعی در رستوران آبشار برایم تعریف کرد. حسین رضازاده از المپیک بر گشته بود. هر کسی می خواست خودی نشان بدهد و از او تقدیر کند. کارخانه ها و شرکت ها از هم سبقت می گرفتند. سایپا تصمیم گرفته بود یک ماکسیما به رضا زاده بدهد. مراسمی برگزار کردند. من هم دعوت بودم. گروه موزیک ارتش سرود ملی زد و قرآن تلاوت شد و مدیر عامل وقت سایپا (مهندس قلعه بانی) روی صحنه رفت و کلی از سجایای اخلاقی جهان پهلوان حسین رضا زاده تعریف کرد. مجری برنامه از حاضران خواست که چند دقیقه به محوطه باز تالار بروند تا کلید خودرو در حضور عکاسان و خبرنگاران به رضازاده هدیه شود. حالا جمعیتی نزدیک به هزار نفر کنار ماکسیما ایستاده ایم تا قلعه بانی کلید را به رضازاده بدهد. فلاش مکرر دوربینها این صحنه را ثبت می کنند .... حسین کلید را گرفت و سوار ماشین شد. چند دورمقابل دوربینها چرخید و از درب محوطه بیرون رفت. گفتند لابد رفت تا ماشین را امتحان کند و الان بر می گردد. هزار مهمان و خبرنگار و مدیران سایپا نزدیک به یک ساعت چشمشان به در خشک شد ولی جهان پهلوان بر نگشت !!!.... کمی نگران شدم و به موبایلش زنگ زدم. بلافاصله گوشی را بر داشت. پرسیدم که حسین کجا رفتی آخه ؟! اینها همه منتظرند ....... با خونسردی کامل گفت: "من الان تو راه اردبیلم ... ازشون تشکر کن .... بگو ماشین خوبیه ..... دستشون درد نکنه" هم به شدت تعجب کرده بودم و هم از ته دلم می خندیدم.
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 18:22  توسط مهدی  | 

پارتي بازي هم حدي داره به خدا

طرف هنوز دانشجويه

شده وزير علوم!

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 16:24  توسط مهدی  | 

مطلبي كه در ذيل مي آيد پاسخ جادويي

"مهر انگيز منوچهريان" در پاسخ به استاد خويش

"علي شايگان" جهت امتحان شفاهي درس

"حقوق مدني" مي باشد.

- دخترم، فاحشه خانه را تعريف كن

-فاحشه خانه مكاني است كه در آنجا مردان فاحشه،

زنها را به فحشا وا مي دارند.

- اين بهترين تعريفي است كه از آن مكان شده و به نظر بنده

بايد اين تعريف را همه جا انتشار داد. ولي اشكال تعريف شما

اين است كه كلمه فاحشه مونث است و شما آن را براي مذكر

به كار برده ايد

- صفت در فارسي مونث و مذكر ندارد، علاوه بر اين به اين صورت

كه مي گويم بهتر و قوي تر مقصود را مي رساند.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 14:20  توسط مهدی  | 

وقتي باهاش روبرو ميشي

و

اون هم غافلگير ميشه و دستش رو  از دماغش بيرون مياره

و

تو عذر مياري كه سرما خوردي و باهاش دست نميدي

و

هر دو به اهميت شانس پي ميبريد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 18:25  توسط مهدی  | 

"پس اين آمبولانس لعنتي چي شد؟"

متن فوق برگرفته از ديالوگ يكي از بازيگران نه چندان مطرح،

در يكي از سريالهاي در پيت ايراني است در حاليكه- در انتهاي

سريال به تبعيت از فيلم هاي ايرج قادري -يكي از دوستانش

كه از قضا در آخر فيلم آدم خوبي مي شود توسط چاقو بصورت

نا جوانمردانه اي مضروب شده خطاب به بقيه افرادي كه در

صحنه مشغول تماشا هستند با لحن پرخاشگرانه و كمي هم

حماسي مي پرسد.

حال صحنه را با اين پارامترها كه شخص مورد نظر پليس نيست

و اينجا هم ايران است و اصلا كسي براي آمبولانس درخواستي

نكرده است  در ذهنتان مجسم كنيد

من كه تا چند وقت حالم بد بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 14:13  توسط مهدی  | 

اين اعداد ۳ و ۷

پشت چراغ قرمز

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 10:21  توسط مهدی  | 

کوئیز زیر از چهار سؤال تشکیل شده که به شما خواهد گفت آیا برای این که یک مدیر حرفه‌ای باشید، شایستگی لازم را دارید یا نه؟


سؤال‌ها مشکل نیستند. در مورد هر سؤال اول سعی کنید خودتان پاسخ بدهید و بعد پاسخ را بخوانید تا ببینید درست جواب داده‌اید یا خیر.

 

1-از شما خواسته شده یک زرافه را در یخچال قرار دهید. چطور این کار را انجام می‌دهید؟

.

.

.

.

.

.

 

پاسخ: درب یخچال را باز می‌کنیم. زرافه را داخل یخچال می‌گذاریم و سپس درب آن را می‌بندیم. هدف از این سؤال این است که مشخص شود آیا شما از آن دسته افرادی هستید که تمایل دارند مسائل ساده را خیلی پیچیده ببینند یا خیر!

 

2-حال از شما خواسته شده یک فیل را در یخچال قرار دهید. چه می‌کنید؟

.

.

.

.

.

.

.

پاسخ: آیا پاسخ شما این است که درب یخچال را باز می‌کنیم و فیل را در یخچال می‌گذاریم و درب آن را می‌بندیم؟

نه! این درست نیست!

پاسخ صحیح این است که درب یخچال را باز می‌کنیم. زرافه را از یخچال خارج می‌کنیم. فیل را در یخچال می‌گذاریم و درب آن را می‌بندیم. این سؤال برای این است که مشخص شود آیا شما به نتایج کار های قبلی خود و تأثیر آن برتصمیم گیری‌های بعدی‌تان فکر می‌کنید یا خیر.

 

3-شیرشاه یک کنفرانس برای حیوانات جنگل ترتیب داده است که به جز یک حیوان، همگی حیوانات در آن حضور دارند. آن یک حیوان غایب کیست؟

.

.

.

.

.

.

.

پاسخ:‌ یادتان رفته که فیل الان در یخچال است؟ پس حیوان غایب این جلسه باید فیل باشد! هدف از این سؤال این است که حافظه شما در به خاطر سپردن اطلاعات سنجیده شود.

اگر تا این جا به سؤالات پاسخ درست نداده‌اید نگران نباشید، هنوز یک سؤال دیگر مانده است.

 

 

4-باید از یک رودخانه عبور کنید که محل سکونت کروکودیل هاست. شما قایق ندارید. چه می‌کنید؟

.

.

.

.

.

.

.

پاسخ: خیلی ساده است! به داخل رودخانه پریده و با شنا کردن از آن عبور می کنید.

کروکودیل‌ها؟ آنها الان در جلسه‌ای هستند که شیرشاه ترتیب داده! هدف از این سؤال این است که مشخص شود آیا از اشتباه‌های قبلی خود درس می‌گیرید که دوباره آن ها را تکرار نکنید یا خیر.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 12:50  توسط مهدی  | 

اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم... اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم... اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم... اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم.

هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 9:20  توسط مهدی  | 

"جمله سازي"

شدند-عده-حين-اين-موفق-كميل-را-دعاي-كنند-در

-دستگير-قرائت

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 11:34  توسط مهدی  | 

آن که از سنبل او غاليه تابی دارد باز با دلشدگان ناز و عتابی دارد
از سر کشته خود می‌گذری همچون باد چه توان کرد که عمر است و شتابی دارد
ماه خورشيد نمايش ز پس پرده زلف آفتابيست که در پيش سحابی دارد
چشم من کرد به هر گوشه روان سيل سرشک تا سهی سرو تو را تازه‌تر آبی دارد
غمزه شوخ تو خونم به خطا می‌ريزد فرصتش باد که خوش فکر صوابی دارد
آب حيوان اگر اين است که دارد لب دوست روشن است اين که خضر بهره سرابی دارد
چشم مخمور تو دارد ز دلم قصد جگر ترک مست است مگر ميل کبابی دارد
جان بيمار مرا نيست ز تو روی سال ای خوش آن خسته که از دوست جوابی دارد
کی کند سوی دل خسته حافظ نظری چشم مستش که به هر گوشه خرابی دارد


تعبیر:همراه هر خوشی و شادی رنج و حسرت است. باید آن را تحمل کرد. از دوری دوست در رنج و عذابی. راه رسیدن به او دشوار نیست. اگر عاشقی، صادق باش و ریا و تزویر را از خود دور کن. قدر لحظه ها و فرصت ها را بدان.

 

در ضمن سالروز تولد حافظ هم هست



۲۰/۰۷/۱۳۸۸
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 10:45  توسط مهدی  | 

اون گارد ويژه ها هستن كه خيلي خفنن

اونايي كه شبيه آدم آهني هستند رو ميگما

اونا شبا كجا مي خوابن؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 15:5  توسط مهدی  | 

به اطلاع امت شهيد پرور ميرسانيم، امروز  گلدان چيني ۳۸ ساله
 
يادگار پدر بزرگ را كه به مادر تعلق داشت، حين بازي فوتبال توسط
 
يك شوت سهمگين شكسته ايم.
 
فعلا در اتاق قايم شده ايم كه وقتي مادر بيدار شد ما را نكشد.
 
هماهنگ كرده ايم كه مسئوليتش را من بر عهده بگيرم
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 8:4  توسط مهدی  | 

جديدترين ضرب المثل چيني مي گويد:


يک ايراني اگر هواپيمايش سقوط نکند،

از حوادث رانندگي جان سالم به در ببرد،

 زندانی و شکنجه نشود،

 زلزله زير آوار لهش نکند و در گودال وسط چهارراه ناپدید نشود،

 حتماً از خوشحالي خواهد مرد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 8:33  توسط مهدی  | 

به اعتقاد من تمام انسان ها به سه گروه اصلي تقسيم بندي ميشن

گروه اول اونايي كه آهنگ زد بازي رو دوست دارند

گروه دوم اونايي كه وانمود ميكنن آهنگ زد بازي رو دوست ندارن

و گروه سوم !

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 9:33  توسط مهدی  | 

نشستيم و گوش كرديم و ديديم و فيس بوك رفتيم و متقاعد شديم و سبز شديم و موج داديم و راي داديم و غصه خورديم و به پا خاستيم و باتوم خورديم و فحش شنيديم و بيست و سي ديديم و تحليل كرديم و ...

يك واژه جديد در زبان پارسي متولد شد.

اعترافاندن !!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 11:14  توسط مهدی  | 

گنج قارون رو مي فهمم

عمر نوح رو هم متوجه شدم

ولي اين كه ميگن صبر ايوب يعني چي؟

برا چي صبر مي كرده اونقدر؟!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 9:21  توسط مهدی  | 

با اين نتايجي كه براي انتخابات اعلام كردند

ديگه حس مي كنم به حماقتم توهين شده!

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 8:57  توسط مهدی  | 

دائم دارم به خودم دلداري ميدارم

به اين اميد كه تقلب شده باشه

تا بيشتر از اين از هموطنانم نا اميد نشم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 9:45  توسط مهدی  | 

عزمم را جزم كرده ام

كه امسال

اشتباهاتي بهتر از پارسال داشته باشم !

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 15:6  توسط مهدی  | 

تراژدي:

وقتي كه عجله داري و اون خانمه داره تمام كارهايي رو كه

يه خودپرداز ممکنه انجام بده تست می کنه 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 7:35  توسط مهدی  | 

ماهواره اميد هم حكايتي شده ها

به نظر من كه جنبه هم مهمه

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 7:23  توسط مهدی  | 

قوانین مورفی

 

- هیچ چیزی به آن آسانی که به نظر می‌رسد نیست

- هر كاری بیش از آن حدی که تصور می‌شود طول خواهد کشید.

- اگر احتمال خراب شدن چندین چیز وجود داشته باشد،‌ آن یک خراب می‌شود که بیش‌ترین خسارت را بزند.

- وقایع خودبه‌خود تمایل به بدترشدن دارند

- اگر به نظرمی‌آید که همه چیز به خوبی پیش می‌رود،‌ پس حتما از چیزی صرفنظر کرده‌اید.

- طبیعت همیشه طرفدار خرابی‌های پنهان است.

- غیرممکن است که چیزی را بی‌خدشه ساخت چون احمق‌ها نابغه‌اند.

- هرگاه برنامه‌ریزی بکنی که چیزی را انجام دهی،‌ حتماچیزدیگری به وجودمی‌آید که باید قبل‌اش انجام دهی

- هر راه‌حلی مسایل جدیدی را بوجود می‌آورد.

- احتمال آنكه يك شي آسيب ببيند نسبت مستقيم دارد با ارزش آن!

- هرگاه جسم بـا ارزشي از دست شما به زمين مي افتد به غير قابل دسترس ترين مكان مي رود (حلقه برليان يا داخل سطل زباله مي افتد و يا در چاه فاضلاب)

- شما هرموقع دنبال چيزي مي گرديد هـميشه در آخـرين مـكاني كه آن را جستجو مي كنيد مي يابيدش!

- هیچ اهميتـي ندارد كه شما به چه اندازه دنبال جنسي بگرديد به محض آنكه آن را خريديد آن را در مغازه اي ديگر ارزانتر خواهيد يافت!

- زمانيكه دستگاه معيوب خود را نزد تعميركار مي بريد كاملا بي عيب و درست كار خواهد كرد!

- هر چيز خوب در زندگي يا غير قانوني است ويا غير اخلاقي و يا چاق كننده!!

- وسائل نقلیه مثل اتوبوس وهواپیما وقطاردیرترازموعد حرکت می کنن مگرآنکه شما دیربرسی اون موقعه حتما سروقت رفته.

- هشتاد درصد امتحانات پایان ترم براساس کلاسی است که در آن غایب بوده ای.

- در صورتیکه شانس انجام درست یک کار پنجاه پنجاه باشد احتمال غلط انجام دادن آن نود درصد است.

- زمانيکه مي خواهيد لكه روي شيشه پنجره را پاك کنيد، هميشه لكه سمت ديگر شيشه ميباشد!

- قانون بقاء کثيفي : براي تميز کردن هرچيزي، چيز ديگري بايد کثيف گردد!!

- اگر امري احتمال دارد اتفاق بيافتد و خيلي هم خوشايند باشد،هرگز اتفاق نخواهد افتاد!

- اگر حق با شما باشد، هيچكس حرف شما را باور نخواهد کرد!

- جاده رسيدن به موفقيت، همواره در دست ساختمان است!

- هرگاه چيزي را دوربياندازيد به محض آنكه ديگربه آن دسترسي نداشته باشيد، به آن نياز پيدا خواهيد کرد!

- هرچه عقيده اي مسخره تر باشد، احتمال موفقيت آن بيشتر مي باشد!!

- دود سيگار همواره به سمت افراد غيرسيگاري حرکت خواهد کرد، بدون توجه به سمت وزش باد!

- جاي پارك مناسب ماشين، هميشه سمت ديگر خيابان مي باشد!

- براي هرعملي، يك انتقاد مخالف آن وجود دارد!!

- دوستان مي آيند و مي روند، اما دشمنان انباشته مي گردند!

- هرگاه به دروغ به رئيس خود بگوييد که علت تاخير شما پنچر شدن چرخ ماشينتان بوده، روز بعد چرخ ماشين شما پنچر خواهد شد!

- تقريبا داخل شدن به کاري، از خارج شدن از آن آسانتر است!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 16:1  توسط مهدی  | 

اگر در درک شرایط فعلی اقتصادی جهان مشکل دارید، ممکن است داستان زیر به
شما کمک کند:

 

روزی روزگاری در روستایی در هند؛ مردی به روستایی‌ها اعلام
کرد که برای خرید هر میمون
۱۰
دلار به آنها پول خواهد داد. روستایی‌ها هم
که دیدند اطراف‌شان پر است از میمون؛ به جنگل رفتند و شروع به گرفتن‌شان
کردند و مرد هم هزاران میمون به قیمت
۱۰
دلار از آنها خرید ولی با کم شدن
تعداد میمون‌ها روستایی‌ها دست از تلاش کشیدند. به همین خاطر مرد این‌بار
پیشنهاد داد برای هر میمون به آنها
۲۰
دلار خواهد پرداخت. با این شرایط
روستایی‌ها فعالیت خود را از سر گرفتند. پس از مدتی موجودی باز هم کمتر و
کمتر شد تا روستایی‌ان دست از کار کشیدند و برای کشاورزی سراغ
کشتزارهای‌شان رفتند. این بار پیشنهاد به
۲۵
دلار رسید و در نتیجه تعداد
میمون‌ها آن‌قدر کم شد که به سختی می‌شد میمونی برای گرفتن پیدا کرد.
این‌بار نیز مرد تاجر ادعا کرد که برای خرید هر میمون
۵۰ دلار خواهد داد
ولی چون برای کاری باید به شهر می‌رفت کارها را به شاگردش محول کرد تا از
طرف او میمون‌ها را بخرد. در غیاب تاجر، شاگرد به روستایی‌ها گفت: «این
همه میمون در قفس را ببینید! من آنها را به
۳۵
دلار به شما خواهم فروخت
تا شما پس از بازگشت مرد آنها را به
۵۰
دلار به او بفروشید.» روستایی‌ها
که [احتمالا مثل شما] وسوسه شده بودند پول‌های‌شان را روی هم گذاشتند و
تمام میمون‌ها را خریدند... البته از آن به بعد دیگر کسی مرد تاجر و
شاگردش را ندید و تنها روستایی‌ها ماندند و یک دنیا میمون!...

 

به وال‌استریت خوش آمدید

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 12:27  توسط مهدی  | 

دیروز آزادی

امروز جمهوری

شاید فردا نوبت استقلال است.

تا آفریقا و قدس برای همیشه بمانند!

امیدوارم برایم تبعات حقوقی نداشته باشد

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 8:55  توسط مهدی  |