كه تنها پس از خميازه كشيدن
خدا را شكر ميكنند
فقط اینکه به قسمت عمیق تمام استخر ها
میگن ۴ متری خیلی مسخرست
السالوادور
الان نمیدونی کجاست؟
از حقوق بشر-تاکید می کنم بشر- در قرن بیستم
تصویب و به مرحله اجرا گذاشته شد، قانون ممنوعيت
تملك توپ بيشتر از ۶ ثانيه توسط دروازه بان است.
تصور كن- فقط تصور كن- مثلا عربستان يه گل ميزد
به برزيل، ۹۰ دقيقه بايد تصوير بسته از الدعايه ميديديم
آرزوهاي تحقق تيافته ام به جاي خود
تكليف اين اقساط باقيمانده ام چي ميشه؟
در ميان صدها گيره آويز، هميشه يكي هست كه پدر آدم
را صلواتي مي كند.
طرف هنوز دانشجويه
شده وزير علوم!
"مهر انگيز منوچهريان" در پاسخ به استاد خويش
"علي شايگان" جهت امتحان شفاهي درس
"حقوق مدني" مي باشد.
- دخترم، فاحشه خانه را تعريف كن
-فاحشه خانه مكاني است كه در آنجا مردان فاحشه،
زنها را به فحشا وا مي دارند.
- اين بهترين تعريفي است كه از آن مكان شده و به نظر بنده
بايد اين تعريف را همه جا انتشار داد. ولي اشكال تعريف شما
اين است كه كلمه فاحشه مونث است و شما آن را براي مذكر
به كار برده ايد
- صفت در فارسي مونث و مذكر ندارد، علاوه بر اين به اين صورت
كه مي گويم بهتر و قوي تر مقصود را مي رساند.
وقتي باهاش روبرو ميشي
و
اون هم غافلگير ميشه و دستش رو از دماغش بيرون مياره
و
تو عذر مياري كه سرما خوردي و باهاش دست نميدي
و
هر دو به اهميت شانس پي ميبريد
متن فوق برگرفته از ديالوگ يكي از بازيگران نه چندان مطرح،
در يكي از سريالهاي در پيت ايراني است در حاليكه- در انتهاي
سريال به تبعيت از فيلم هاي ايرج قادري -يكي از دوستانش
كه از قضا در آخر فيلم آدم خوبي مي شود توسط چاقو بصورت
نا جوانمردانه اي مضروب شده خطاب به بقيه افرادي كه در
صحنه مشغول تماشا هستند با لحن پرخاشگرانه و كمي هم
حماسي مي پرسد.
حال صحنه را با اين پارامترها كه شخص مورد نظر پليس نيست
و اينجا هم ايران است و اصلا كسي براي آمبولانس درخواستي
نكرده است در ذهنتان مجسم كنيد
من كه تا چند وقت حالم بد بود.
پشت چراغ قرمز
کوئیز زیر از چهار سؤال تشکیل شده که به شما خواهد گفت آیا برای این که یک مدیر حرفهای باشید، شایستگی لازم را دارید یا نه؟
سؤالها مشکل نیستند. در مورد هر سؤال اول سعی کنید خودتان پاسخ بدهید و بعد پاسخ را بخوانید تا ببینید درست جواب دادهاید یا خیر.
1-از شما خواسته شده یک زرافه را در یخچال قرار دهید. چطور این کار را انجام میدهید؟
.
.
.
.
.
.
پاسخ: درب یخچال را باز میکنیم. زرافه را داخل یخچال میگذاریم و سپس درب آن را میبندیم. هدف از این سؤال این است که مشخص شود آیا شما از آن دسته افرادی هستید که تمایل دارند مسائل ساده را خیلی پیچیده ببینند یا خیر!
2-حال از شما خواسته شده یک فیل را در یخچال قرار دهید. چه میکنید؟
.
.
.
.
.
.
.
پاسخ: آیا پاسخ شما این است که درب یخچال را باز میکنیم و فیل را در یخچال میگذاریم و درب آن را میبندیم؟
نه! این درست نیست!
پاسخ صحیح این است که درب یخچال را باز میکنیم. زرافه را از یخچال خارج میکنیم. فیل را در یخچال میگذاریم و درب آن را میبندیم. این سؤال برای این است که مشخص شود آیا شما به نتایج کار های قبلی خود و تأثیر آن برتصمیم گیریهای بعدیتان فکر میکنید یا خیر.
3-شیرشاه یک کنفرانس برای حیوانات جنگل ترتیب داده است که به جز یک حیوان، همگی حیوانات در آن حضور دارند. آن یک حیوان غایب کیست؟
.
.
.
.
.
.
.
پاسخ: یادتان رفته که فیل الان در یخچال است؟ پس حیوان غایب این جلسه باید فیل باشد! هدف از این سؤال این است که حافظه شما در به خاطر سپردن اطلاعات سنجیده شود.
اگر تا این جا به سؤالات پاسخ درست ندادهاید نگران نباشید، هنوز یک سؤال دیگر مانده است.
4-باید از یک رودخانه عبور کنید که محل سکونت کروکودیل هاست. شما قایق ندارید. چه میکنید؟
.
.
.
.
.
.
.
پاسخ: خیلی ساده است! به داخل رودخانه پریده و با شنا کردن از آن عبور می کنید.
کروکودیلها؟ آنها الان در جلسهای هستند که شیرشاه ترتیب داده! هدف از این سؤال این است که مشخص شود آیا از اشتباههای قبلی خود درس میگیرید که دوباره آن ها را تکرار نکنید یا خیر.
هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن
شدند-عده-حين-اين-موفق-كميل-را-دعاي-كنند-در
-دستگير-قرائت
| آن که از سنبل او غاليه تابی دارد | باز با دلشدگان ناز و عتابی دارد | |
| از سر کشته خود میگذری همچون باد | چه توان کرد که عمر است و شتابی دارد | |
| ماه خورشيد نمايش ز پس پرده زلف | آفتابيست که در پيش سحابی دارد | |
| چشم من کرد به هر گوشه روان سيل سرشک | تا سهی سرو تو را تازهتر آبی دارد | |
| غمزه شوخ تو خونم به خطا میريزد | فرصتش باد که خوش فکر صوابی دارد | |
| آب حيوان اگر اين است که دارد لب دوست | روشن است اين که خضر بهره سرابی دارد | |
| چشم مخمور تو دارد ز دلم قصد جگر | ترک مست است مگر ميل کبابی دارد | |
| جان بيمار مرا نيست ز تو روی سال | ای خوش آن خسته که از دوست جوابی دارد | |
| کی کند سوی دل خسته حافظ نظری | چشم مستش که به هر گوشه خرابی دارد |
در ضمن سالروز تولد حافظ هم هست
اونايي كه شبيه آدم آهني هستند رو ميگما
اونا شبا كجا مي خوابن؟!
يک ايراني اگر هواپيمايش سقوط نکند،
از حوادث رانندگي جان سالم به در ببرد،
زندانی و شکنجه نشود،
زلزله زير آوار لهش نکند و در گودال وسط چهارراه ناپدید نشود،
حتماً از خوشحالي خواهد مرد
گروه اول اونايي كه آهنگ زد بازي رو دوست دارند
گروه دوم اونايي كه وانمود ميكنن آهنگ زد بازي رو دوست ندارن
و گروه سوم !
يك واژه جديد در زبان پارسي متولد شد.
اعترافاندن !!
عمر نوح رو هم متوجه شدم
ولي اين كه ميگن صبر ايوب يعني چي؟
برا چي صبر مي كرده اونقدر؟!!
با اين نتايجي كه براي انتخابات اعلام كردند
ديگه حس مي كنم به حماقتم توهين شده!
به اين اميد كه تقلب شده باشه
تا بيشتر از اين از هموطنانم نا اميد نشم
كه امسال
اشتباهاتي بهتر از پارسال داشته باشم !
وقتي كه عجله داري و اون خانمه داره تمام كارهايي رو كه
يه خودپرداز ممکنه انجام بده تست می کنه
به نظر من كه جنبه هم مهمه
قوانین مورفی
- هیچ چیزی به آن آسانی که به نظر میرسد نیست
- هر كاری بیش از آن حدی که تصور میشود طول خواهد کشید.
- اگر احتمال خراب شدن چندین چیز وجود داشته باشد، آن یک خراب میشود که بیشترین خسارت را بزند.
- وقایع خودبهخود تمایل به بدترشدن دارند
- اگر به نظرمیآید که همه چیز به خوبی پیش میرود، پس حتما از چیزی صرفنظر کردهاید.
- طبیعت همیشه طرفدار خرابیهای پنهان است.
- غیرممکن است که چیزی را بیخدشه ساخت چون احمقها نابغهاند.
- هرگاه برنامهریزی بکنی که چیزی را انجام دهی، حتماچیزدیگری به وجودمیآید که باید قبلاش انجام دهی
- هر راهحلی مسایل جدیدی را بوجود میآورد.
- احتمال آنكه يك شي آسيب ببيند نسبت مستقيم دارد با ارزش آن!
- هرگاه جسم بـا ارزشي از دست شما به زمين مي افتد به غير قابل دسترس ترين مكان مي رود (حلقه برليان يا داخل سطل زباله مي افتد و يا در چاه فاضلاب)
- شما هرموقع دنبال چيزي مي گرديد هـميشه در آخـرين مـكاني كه آن را جستجو مي كنيد مي يابيدش!
- هیچ اهميتـي ندارد كه شما به چه اندازه دنبال جنسي بگرديد به محض آنكه آن را خريديد آن را در مغازه اي ديگر ارزانتر خواهيد يافت!
- زمانيكه دستگاه معيوب خود را نزد تعميركار مي بريد كاملا بي عيب و درست كار خواهد كرد!
- هر چيز خوب در زندگي يا غير قانوني است ويا غير اخلاقي و يا چاق كننده!!
- وسائل نقلیه مثل اتوبوس وهواپیما وقطاردیرترازموعد حرکت می کنن مگرآنکه شما دیربرسی اون موقعه حتما سروقت رفته.
- هشتاد درصد امتحانات پایان ترم براساس کلاسی است که در آن غایب بوده ای.
- در صورتیکه شانس انجام درست یک کار پنجاه پنجاه باشد احتمال غلط انجام دادن آن نود درصد است.
- زمانيکه مي خواهيد لكه روي شيشه پنجره را پاك کنيد، هميشه لكه سمت ديگر شيشه ميباشد!
- قانون بقاء کثيفي : براي تميز کردن هرچيزي، چيز ديگري بايد کثيف گردد!!
- اگر امري احتمال دارد اتفاق بيافتد و خيلي هم خوشايند باشد،هرگز اتفاق نخواهد افتاد!
- اگر حق با شما باشد، هيچكس حرف شما را باور نخواهد کرد!
- جاده رسيدن به موفقيت، همواره در دست ساختمان است!
- هرگاه چيزي را دوربياندازيد به محض آنكه ديگربه آن دسترسي نداشته باشيد، به آن نياز پيدا خواهيد کرد!
- هرچه عقيده اي مسخره تر باشد، احتمال موفقيت آن بيشتر مي باشد!!
- دود سيگار همواره به سمت افراد غيرسيگاري حرکت خواهد کرد، بدون توجه به سمت وزش باد!
- جاي پارك مناسب ماشين، هميشه سمت ديگر خيابان مي باشد!
- براي هرعملي، يك انتقاد مخالف آن وجود دارد!!
- دوستان مي آيند و مي روند، اما دشمنان انباشته مي گردند!
- هرگاه به دروغ به رئيس خود بگوييد که علت تاخير شما پنچر شدن چرخ ماشينتان بوده، روز بعد چرخ ماشين شما پنچر خواهد شد!
- تقريبا داخل شدن به کاري، از خارج شدن از آن آسانتر است!
اگر در درک شرایط فعلی اقتصادی جهان مشکل دارید، ممکن است داستان زیر به
شما کمک کند:
روزی روزگاری در روستایی در هند؛ مردی به روستاییها اعلام
کرد که برای خرید هر میمون ۱۰ دلار به آنها پول خواهد داد. روستاییها هم
که دیدند اطرافشان پر است از میمون؛ به جنگل رفتند و شروع به گرفتنشان
کردند و مرد هم هزاران میمون به قیمت ۱۰ دلار از آنها خرید ولی با کم شدن
تعداد میمونها روستاییها دست از تلاش کشیدند. به همین خاطر مرد اینبار
پیشنهاد داد برای هر میمون به آنها ۲۰ دلار خواهد پرداخت. با این شرایط
روستاییها فعالیت خود را از سر گرفتند. پس از مدتی موجودی باز هم کمتر و
کمتر شد تا روستاییان دست از کار کشیدند و برای کشاورزی سراغ
کشتزارهایشان رفتند. این بار پیشنهاد به ۲۵ دلار رسید و در نتیجه تعداد
میمونها آنقدر کم شد که به سختی میشد میمونی برای گرفتن پیدا کرد.
اینبار نیز مرد تاجر ادعا کرد که برای خرید هر میمون ۵۰ دلار خواهد داد
ولی چون برای کاری باید به شهر میرفت کارها را به شاگردش محول کرد تا از
طرف او میمونها را بخرد. در غیاب تاجر، شاگرد به روستاییها گفت: «این
همه میمون در قفس را ببینید! من آنها را به ۳۵ دلار به شما خواهم فروخت
تا شما پس از بازگشت مرد آنها را به ۵۰ دلار به او بفروشید.» روستاییها
که [احتمالا مثل شما] وسوسه شده بودند پولهایشان را روی هم گذاشتند و
تمام میمونها را خریدند... البته از آن به بعد دیگر کسی مرد تاجر و
شاگردش را ندید و تنها روستاییها ماندند و یک دنیا میمون!...
به والاستریت خوش آمدید
امروز جمهوری
شاید فردا نوبت استقلال است.
تا آفریقا و قدس برای همیشه بمانند!
امیدوارم برایم تبعات حقوقی نداشته باشد