پيدا ميكني؟
الان من همين احساس رو دارم
اوي ي ي ي ي ي
من آدم هستما
تصدق چشمانتان، سقف اتاق خاتون را با مواجب اين ماهمان نو خشت كنيم
از شما پنهان نباشد كه راضيه برايم گفته بود كه چارقد بيرونيتان را با گل ياس
ميپيچد تا عطري شود
ترفندي مهيا كرده ايم هنگامي براي سكنجبين عصرانه پيش خاتون ميرويد،
اگر مجالي شد، در دالان نيم قدي غافلگيرتان كنيم و محض تشفي،طريقي
كه ملتفت نشويد ، شانه به شانه مجاور شويم و از چارقدتان تنفس كنيم
آه ...
شما شوخ چشمي كنيد و من شيرين زباني، شما بخنديد و من مجنون تر از
سه شنبه پيش، تدارك سه شنبه اي ديگر ببينم
تا لحظه اي
از زير چتر من گذر كني
محكم جواب ميده كه نه
ميگم ولي يه كمی خنگي
به همون محكمي ميگه آره
خواهر زاده ام رو ميگم
تازه ۳ سالشه
دستتان ميسوزد
اگر آن روز سرباز دلم را به جاي آنكه با بي بي دلت ببري
با آس خشت ميبريدي
امروز من هم سيگار برگم را با زيپوي طلا آتش ميزدم
و پونتياك زردم را جمعه شبها براي چريدن به اتوبان نيايش ميبردم
ايستگاه آخر را آرام آرام، متفكرانه با عصايي در دست قدم ميزنم
ايستگاه كه رسيدم با هم حساب ميكنيم
ثمر گرفت و رخصت داد
ديگر سراغي از حافظ نگيريم و برويم پي كار خودمان
و يحتمل خودمان ديواني بسراييم و اشعار چند پهلو بگوييم و اگر لازم شد خودمان حافظ را
مددي دهيم و بدون آنكه بخواهد با دست مبارك خودمان برايش تفالي بزنيم از ديوان خودمان،
تا شير فهم شود كه هر ابري در دلش باران ندارد
بچه هايي كه چهار دست و پا راه ميرن
بعد ناگهان سرشون با جايي برخورد ميكنه
ايست ميكنند و روي باسن مباركشان ميشينند
بعد به اطراف نگاه ميكنند و بعد از ۵ ثانيه گريه ميكنند
۱: چرا در همان حالت چهار دست و پا گريه نميكنند و حتما بايد روي باسن بشينند؟
۲: چرا بلافاصله گريه نميكنند و حتما بايد چند ثانيه از لحظه برخورد بگذره تا گريه كنند؟
۳: چرا بايد حتما به اطرافشون نگاه كنند تا بتونن گريه كنند؟
۴: چرا همشون همين طوري هستند و هيچ استثنائي ندارند؟
اينا چراهايي هستند كه هيچ وقت دليلش رو نفهميدم!
پسرهایی که در بوفه دانشگاه
هفت تیرهایشان را از پاکتهای رنگارنگ بیرون میکشند
و برای دخترهای آن سو تر نشسته
با ژست های چنین و چنان
شجاعت دود میکنند
دوئل های عشقی هزاره سوم تغییر ماهیت داده اند
سكوت يعني همون چيزايي كه ميخوام تنهايي تحملش كنم
سكوت يعني اينكه اين مشكل منه
سكوت يعني اينكه از تو ديگه توقع نداشتم
سكوت يعني اينكه دارم داغون ميشم
سكوت يعني اينكه واستا، ميخوام پياده بشم
سكوت يعني اينكه براي اينكه دردهام رو ببيني ريز ميبينمت
با تمام اينا
بازم ميگي سكوت علامت رضايته؟!
ولي وزن داره
حتي اگر اون آفتابه خالي باشه
زماني كه مرز بين قانون و توحش
گردن آويز كردن يك آفتابه است
به گردن هر كس كه ميخواد باشه!
بسكه به سلامتيت خوردم
چشماش عسل بود
چشمك زدم
دختري كه موهاش خرمايي بود و
چشماش عسل
به من چشمك زد
و بعد در حالي كه دستاي ناز كوچولوش تو دستاي باباش بود از خيابون رد شد و
گره نگاهمون تا آخرين لحظه اي كه امكان داشت باز نشد و بالاخره اون رفت
دل من رو هم با خودش برد
بعد از ده ساعت
هنوز جلو چشمامي
و مرداني كه در گذر از كنار آنها، خود را آشكار مي كنند
كافيه با آي دي دختر وارد يه چت روم ايراني بشي
در كمتر از10 ثانيه به تعداد پسراي چت روم پيشنهاد بي شرمانه ميرسه
امتحان كردم جواب ميده
به نام خداوند بخشنده مهربان
من آرزو دارم كه يك جفت اسكيت داشته باشم
فريد قياسي
من فقط همين دو تا آرزو را دارم
مامان و بابا به جاي اينكه به پاي هم پير بشن
به دست هم پير شدن
چي؟-
سي دي تفسيري-
چي؟-
آقا فكر كنم منظورش سي دي تصويريه-
زير پل سيدخندان
كه تو فكر نميكني و ميپرسي و من فكر ميكنم و نميپرسم
اگر چنين نبود نه تو سوال بيهوده ميپرسيدي و نه من تفكر بيهوده
و بعد به پاي هم پير ميشديم
نگاه ميكني ببيني نه ماه و نه روز ديگه چند شنبه ميشه؟ -
چطور؟ -آهان از اون نظر -
...بي حيا
اگر خاطرمان تنها شد
طلب عشق
ز هر بي سر و پايي كنيم
يكي از اشتباهات زندگيم رو مرتكب ميشم
هواي دل من حالا حالا ها ابري است
به چيزي كه دل نداره دل نبند
ديروز زني را ديدم كه مادر خوانده يكصد و پنجاه سگ و توله سگ خياباني بود
از آن سگهايي كه ماشين زيرشان ميگيرد، با در بيابانها ول ميگردند و گرسنه ميمانند
يكي را نوازش ميكرد و ديگري را تنبيه
تربيت مادرانه اي بود
جايي ساخته بود به نام پناهگاه حيوانات وفا
برايشان نان بسته بندي و شير دامداران خريده بود
و يك ساك پر از آمپول و دارو
هر چه بود به كاري كه ميكرد ايمان داشت
هياهويي شد زماني كه آذوقه آمد
زماني براي مستي سگها
در زمانه اي كه توله سگها، بيشتر از توله آدمها مي ارزند