تبليغاتX
افکار دیجیتال
مالك ملك وجود، حاكم رد و قبول ×× هر چه كند جور نيست، ور تو بنالي جفاست
آن که از سنبل او غاليه تابی دارد باز با دلشدگان ناز و عتابی دارد
از سر کشته خود می‌گذری همچون باد چه توان کرد که عمر است و شتابی دارد
ماه خورشيد نمايش ز پس پرده زلف آفتابيست که در پيش سحابی دارد
چشم من کرد به هر گوشه روان سيل سرشک تا سهی سرو تو را تازه‌تر آبی دارد
غمزه شوخ تو خونم به خطا می‌ريزد فرصتش باد که خوش فکر صوابی دارد
آب حيوان اگر اين است که دارد لب دوست روشن است اين که خضر بهره سرابی دارد
چشم مخمور تو دارد ز دلم قصد جگر ترک مست است مگر ميل کبابی دارد
جان بيمار مرا نيست ز تو روی سال ای خوش آن خسته که از دوست جوابی دارد
کی کند سوی دل خسته حافظ نظری چشم مستش که به هر گوشه خرابی دارد


تعبیر:همراه هر خوشی و شادی رنج و حسرت است. باید آن را تحمل کرد. از دوری دوست در رنج و عذابی. راه رسیدن به او دشوار نیست. اگر عاشقی، صادق باش و ریا و تزویر را از خود دور کن. قدر لحظه ها و فرصت ها را بدان.

 

در ضمن سالروز تولد حافظ هم هست



۲۰/۰۷/۱۳۸۸
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 10:45  توسط مهدی  | 

اون گارد ويژه ها هستن كه خيلي خفنن

اونايي كه شبيه آدم آهني هستند رو ميگما

اونا شبا كجا مي خوابن؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 15:5  توسط مهدی  |