تبليغاتX
افکار دیجیتال
مالك ملك وجود، حاكم رد و قبول ×× هر چه كند جور نيست، ور تو بنالي جفاست
اون گارد ويژه ها هستن كه خيلي خفنن

اونايي كه شبيه آدم آهني هستند رو ميگما

اونا شبا كجا مي خوابن؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 15:5  توسط مهدی  | 

به اطلاع امت شهيد پرور ميرسانيم، امروز  گلدان چيني ۳۸ ساله
 
يادگار پدر بزرگ را كه به مادر تعلق داشت، حين بازي فوتبال توسط
 
يك شوت سهمگين شكسته ايم.
 
فعلا در اتاق قايم شده ايم كه وقتي مادر بيدار شد ما را نكشد.
 
هماهنگ كرده ايم كه مسئوليتش را من بر عهده بگيرم
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 8:4  توسط مهدی  | 

جديدترين ضرب المثل چيني مي گويد:


يک ايراني اگر هواپيمايش سقوط نکند،

از حوادث رانندگي جان سالم به در ببرد،

 زندانی و شکنجه نشود،

 زلزله زير آوار لهش نکند و در گودال وسط چهارراه ناپدید نشود،

 حتماً از خوشحالي خواهد مرد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 8:33  توسط مهدی  | 

نشستيم و گوش كرديم و ديديم و فيس بوك رفتيم و متقاعد شديم و سبز شديم و موج داديم و راي داديم و غصه خورديم و به پا خاستيم و باتوم خورديم و فحش شنيديم و بيست و سي ديديم و تحليل كرديم و ...

يك واژه جديد در زبان پارسي متولد شد.

اعترافاندن !!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 11:14  توسط مهدی  | 

گنج قارون رو مي فهمم

عمر نوح رو هم متوجه شدم

ولي اين كه ميگن صبر ايوب يعني چي؟

برا چي صبر مي كرده اونقدر؟!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 9:21  توسط مهدی  | 

با اين نتايجي كه براي انتخابات اعلام كردند

ديگه حس مي كنم به حماقتم توهين شده!

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 8:57  توسط مهدی  | 

دیروز آزادی

امروز جمهوری

شاید فردا نوبت استقلال است.

تا آفریقا و قدس برای همیشه بمانند!

امیدوارم برایم تبعات حقوقی نداشته باشد

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 8:55  توسط مهدی  | 

يكي ديگر از مشكلاتي كه ما در ايران با آن

دست به گريبانيم

تداخل زماني برنامه ۹۰ با برخي برنامه هاي

مستهجن ماهواره است

خواهش ميكنم مسئولين رسيدگي كنند!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 8:11  توسط مهدی  | 

بعضي وقتا، ديدن بعضي عكسها، روي بعضي از ديوارها،

توي بعضي از فيلمها، وقتي روي يك ديوار بعضي اتاقها،

يه حس خاصي رو تو آدم زنده ميكنه

من كه از ديروز حسابي درگيرشم

سه زن رو ميگم.

ببيني ميفهمي كدوم عكس رو ميگم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 14:27  توسط مهدی  | 

در عجبم از اين كساني كه از اتمام  ماه رمضان ناراحتند

هر چند كه بيشتر با خدا تعارف ميكنند و وانمود ميكنند كه ناراحتند

يا اهل تزويرند و يا از ۲۹ روزه ۲۲تايش را پيچانده اند

من كه به نوبه خود خوشحال و مسرورم

آخه همش رو گرفتم،

ميفهمي.... همش رو

تا چه قبول آيد و چه در نظر افتد

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 17:8  توسط مهدی  | 

تو اين ماه رمضون اينقدر دروغ گفتم كه ...

اين اعتراف رو اينجا نوشتم كه هميشه يادم بمونه

در ضمن اگر قرار بود شما هم بخونيدش همرنگ نمي كردم

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 17:7  توسط مهدی  | 

بهم ميگه اگر مرجع تقليد ميشدي الان

۶ ميليارد نفر مسلمون داشتيم

بد هم نميگه ها

اصلا شايد همه چيز رو ول كردم و رفتم نجف

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 16:33  توسط مهدی  | 

دویدم و دویدم

.

.

.

.

خدایا، الو الو، اگر صدا قطع و وصل نميشه

عارضم خدمتتون كه اگر ناراحت نميشيد من بريدم

.

.

.

.

بريدم و بريدم

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 10:27  توسط مهدی  | 

"اي دل چه انديشيده اي

در عذر اين تقصيرها"

راست ميگه ها!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 10:40  توسط مهدی  | 

به اطلاع همشهريان عزيز ميرساند:

از اول ماه پر فيض و بركت رمضان،

ماه ضيافت خدا،

 حليم با گوشت گوسفندي تازه و روغن حيواني

 و آش رشته اعلا موجود ميباشد

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 10:34  توسط مهدی  | 

چگونه يك تماشاگر نما باشيم (چون ما پرسپوليها با جنبه ايم، در مورد خودمان مينويسم)

ملزومات و وسايل مورد نياز

-لباس قرمز جيغ، پرچم قرمز، يك بطري نوشابه خانواده محتوي  آب يخ زده،

دو پاكت سيگار بهمن،

دستور العمل عزيمت به استاديوم:

براي اين كار مي توانيد از اتوموبيل شخصي و يا اتوبوس هاي شركت واحد استفاده كنيد. ولي اگر قصد لذت بردن از طول مسير را نيز داريد اتوبوس هاي واحد پيشنهاد ميگردد. براي افراد مبتدي تحمل دقايق ابتدايي مسلما سخت و نفرت انگيز خواهد بود. ولي اگر بتوانيد تنها 10 دقيقه تحمل كرده و همرنگ جماعت گرديد، نه تنها ديگز معذب نخواهيد بود، بلكه كاملا با محيط مانوس شده و از اينكه اتوبوس را انتخاب كرده ايد از خودتان راضي خواهيد بود.براي همراهي با اين تماشاگر نماها اعمال زير توصيه ميگردد.

- رنگ آميزي مو، صورت و دستها به رنگ قرمز و تغيير كلي چهره به نحوي كه در صورت روبرو شدن با هر فردي، آن شخص از شدت ترس تا سه شبانه روز خواب و خوراك نداشته باشد.

- بيرون آوردن پرچم ازپنجره و ترجيحا پنجره پشت راننده به طوريكه با وزش باد، پرچم به آينه بچسبد و ديد راننده مختل گردد.(حتما دقت كنيد استفاده اشتباهي از پرچم آبي به قيمت جان خودتان تمام خواهد شد)  بهتر است براي پرچم از دسته بلند استفاده كنيد تا توانايي فرو كردن پرچم از طريق پنجره هاي اتوبوس به دورن ماشين كناري  و چشم راننده را هم داشته باشيد.

- بيرون آوردن بيش از نيمي از بدن خود به بيرون از پنجره ها به قسمي كه انگار قصد خودكشي داريد(لازم به ذكر است كه نزديك به 200 نفر درون اتوبوس هستند، ولي نزديک به نيمي از صندليها خالي خواهند ماند)

- با رسيدن به استاديوم به جاي خارج شدن از در (با وجود رايگان بودن) از پنجره خارج شويد تا هيجان داشته باشد.

-  براي ورود به استاديوم حتما بليط 1000 توماني  بخريد تا در طبقه بالا مستقر شويد. با استقرار در طبقه بالا ضمن تسلط كامل بر تمام ورزشگاه، امكان پرتاب اشياء و افراد را به طبقه پايين دارد ( طبق قانون جاذبه پرتاب افراد از طبقه پايين به بالا بسيار مشكل است)

دستور العمل اعمال قبل از بازي:

منظور از جمله قبل از بازي همان 6 ساعت مانده به شروع بازي است كه اكثر بازيكنان و مربيان و تمام كساني كه مستقيما به بازي مرتبط مي شوند هنوز از خانه خارج نشده اند.

- مشاركت فعال در موج دادن مكزيكي(گرفتن و پس دادن)، همراهي با تماشاگر نماها(85000 نفر از حضار) در فحاشي ركيك و نيمه ركيك  به بازيكنان، مربيان، هواداران تيم استقلال و سپاهان.                                                    – كشيدن سيگارهاي پي در پي و بي دليل، صرفا براي اينكه اين 5 ساعت بگذرد.

- تكان دادن پرچم به اين سو و آن سو به نحوي كه چشم و چال اين طرفي و آن طرفي بي نصيب نماند.

دستورالعمل اعمال حين بازي:

-در حين بازي به هيچ وجه  تيم محبوب خود را تشويق نمي كني.بلكه با بروز هر گونه اشتباه از سوي بازيكن خودي يا هر گونه حركت تكنيكي از سوي بازيكن حريف، فرد موصوف را به باد فحش و ناسزا با صداي بلند ميگيريد.

در صورت بروز هرگونه اشتباه از سوي داور و با توجه به اينكه او مطمئنا صحنه را از 2 متري نمي بيند و شما از 100 متري ميبينيد، داور، كمك داور، كميته داوران و ... را از طريق خواهر يا مادرشان مورد عنايت قرار داده و يك سيگار روشن ميكنيد.

--تبصره: با توجه به جريمه شدن تيم در صورت فحاشي هواداران ميتوانيد از طريق تذكر مودبانه به صورت شعارهاي جمعي از قبيل شير شماور و يا اينكه شعار دو منظوره" توپ تانك فشفشه  داور دقت كن"، اباء و اجداد داور را در قبر مورد ويبره قرار دهيد.

- در صورت زدن گل توسط تيم خودي ناگهان از جا پريده و بهترين بازيكن حريف را مورد فحاشي قرار دهيد.

- در صورت خوردن گل توسط تيم خودي نيز همان  كار را تكرار كنيد

- به كل بازيكنان، مربيان، تداركات، مدير عامل، همشهريان و هم استانيهاي تيم مقابل فحش داده و آنها را به سوراخهاي يك آبكش تشبيه كنيد.

- بعد از خودن گل توسط تيم خودي، هر دو چشم خود را بسته و بطري يخ را به هر سمتي كه رفت پرتاب كنيد. لازم به ذكر است كه نفر كناري بايد كاملا هوشيار بوده و ضمن تعقيب دقيق مسير بطري،  بايد محل دقيق اصابت را به شما نشان دهد.

- بعد از اين عمل مطمئننا پليس ورزشگاه،  شخص ديگري را اشتباها به جاي شما دستگير ميكند كه شما و سايرين ضمن سر دادن شعار "ولش كن ولش كن پليس آل سعود" مراتب همدردي خود را به آن فلك زده اعلام ميكنيد.

دستور العمل خروج از استاديوم:

- در صورت برد تيم خودي، ضمن حمايت از افشين امپراطور،به صورت دسته هاي عزادار(همانند ايام تاسوعا)، همراه با سينه زني  خواهر و مادر امير قلعه نويي را به وي يادآور شده و برايشان كري ميخوانيد.                                  – در صورت باخت تيم خودي  مغمومانه از ورزشگاه  خارج شده، و به هر كس كه دلتان خواست از جمله داور فحش ميدهيد.

- سوار اتوبوس شده و منتظر ميمانيد تا سقف اتوبوس نيز پر شود

- حين حركت اتوبوس تمام شيشه ها را از جا كنده تا باد به داخل بيايد، اگر از نگه داشتن شيشه ها در  دستتان خسته شد ميتوانيد آنها را به كف آسفالت خيابان يا يزرگراه انداخته، تا ضمن ايجاد ترافيك، از اين كارتان احساس شور و شعف كنيد.

- به هنگام عبور از تونل رسالت،  با  تقليد اصوات اقسام حيوانات از قبيل خر، گاو، ميمون و .. ، حس عبور يك مجموعه كامل باغ وحش سيار را در اذهان ايجاد كنيد

- حين توقف پشت چراغ قرمز، گفتن انواع متلكها به سليقه خودتان به دخترهاي ماشين بغلي آزاد است

- براي اطلاع از نتيجه همان مسابقه اي كه براي تماشايش به ورزشگاه رفته بوديد، از راننده بخواهيد راديو را روشن كند

- در صورت برد تيم خودي، از راننده اتوبوس، راننده ماشين بغلي، افسر سر چهارراه ... بخواهيد كه 10 ثانيه قر بدهند. آنها ابتدا مقاومت ميكنند ولي در نهايت تسلیم ميشوند.

به خانه رفته و بي صبرانه منتظر مسابقه بعدي ميمانيد

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 13:40  توسط مهدی  | 

شانس من تو زندگي اينه كه تنها پارتي من خداست

بد شانسي من هم اينه كه اصلا اهل پارتي بازي نيست

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 17:58  توسط مهدی  | 

باش مردانه كه ناگاه قفايي نخوري  

                               واقف كشتي خود باش كه پايي نخوري

گر چه از خاطر وحشي هوس روي تو رفت

                               وز دلش آرزوي قامت دلجوي تو رفت

شد دل آزرده و آزرده دل از كوي تو رفت

                               با دل پر گله از ناخوشي روي تو رفت

حاش لله كه وفاي تو فراموش كند

                               سخن مصلحت آميز كسان گوش كند

حالا كه ميخواي بري برو، ديگه چي مي تونم بگم

ولي مراقب همه چيز و همه كس باش

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 13:20  توسط مهدی  | 

بدون مقدمه بگويم

بعضي هاش رو مي تونم تعبير كنم

از جمله كفش سياه و تن زخمي ام رو

نمي دونم بين ما چه اتفاقي مي افته كه من اينطوري خواب مي بينم

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 14:18  توسط مهدی  | 

گنه كردي كه كردي بنده من

به هر عيب تو ستار العيوبم

اين رو تو يه نوار روضه شنيدم

چه باحال

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 14:21  توسط مهدی  | 

اعتراف ميكنم

تكه اي از زندگي ام بودي

تا وقتي كه نشناخته بودمت

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 16:2  توسط مهدی  | 

سال ۸۶ هم گذشت و من كماكان نفهميدم:

درستش عصب كشيه يا عصب كشي

سفته است يا سفته

كسره و ضمه اش هم با خودتون

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 15:37  توسط مهدی  | 

الان تنها دلخوشيم به آينده اينه كه

حتي اگر بعضي ها نخوان انرژي هسته اي حق مسلم ما باشه

و اجازه ندن كه نيروگاه بوشهر راه اندازي بشه

با اين هفت تا كاميون سوخت هسته اي كه از روسيه ارسال شده

محمود ميتونه از طريق سهام عدالت به تعداد مساوي بين همه مردم

اتم توزيع كنه

اگر درست حساب كرده باشم به هر نفر ۱۰۲۹*۱۴ مول ميرسه

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 18:51  توسط مهدی  | 

شنوندگان عزيز، همراهان صميمي

در صورتيكه قصد سفر به شهر مقدس قم را داريد

و با توجه به بارش شديد برف و لغزندگي جاده ها

حتما اتوموبيل خود را به وسايل ايمني از قبيل

زنجير چرخ، لاستیک یخ شکن، شن، نمك، بيل هيدروليك برف روب، آمبولانس،

شني تانك و يك فقره وصيت نامه مجهز كنيد

آقاي شهردار تشريف ندارند

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 20:18  توسط مهدی  | 

يا خودت اسمت رو ميگي

 

يا خودم از رو نقشه پيداش ميكنم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 14:32  توسط مهدی  | 

لغت نامه مهندسين در جلسات كارفرما

1.      اين بستگى دارد به ...... يعنى: جواب سوال شما را نمى دانم!

2.       اين موضوع پس از روزها تحقيق و بررسى فهميده شد. يعنى: اين موضوع را بطور تصادفى فهميدم!

3.       نحوه عمل دستگاه بسيار جالب است. يعنى: دستگاه كار مى كند و اين براى ما تعجب انگيز است!

4.      كاملا انجام شده يعنى: راجع به 10 درصد كار تنها برنامه ريزى شده !

5.      ما تصحيحاتى روى سيستم انجام داديم تا آن را ارتقا دهيم. يعنى: تمام طراحى ما اشتباه بوده و ما از اول شروع كرده ايم!

6.      پروژه بدليل بعضى مشكلات ديده نشده، كمى از برنامه ريزى عقب است. يعنى: تاكنون روى پروژه ديگرى كار مى كرديم!

7.      ما پيشگويى مى كنيم..... يعنى: 90 درصد احتمال خطا مى رود!

8.      اين موضوع در مدارك علمى تعريف نشده. يعنى: تاكنون كسى از اعضا تيم پروژه به اين موضوع فكر نكرده است!

9.      پروژه طورى طراحى شده كه كاملا سيستم بدون نقص كار مى كند. يعنى: هرگونه مشكلات بعدى ناشى از عملكرد غلط اپراتورها ست!

10.  تمام انتخاب اوليه به كنار گذاشته شد. يعنى: تنها فردى كه اين موضوع را مى فهميد از تيم خارج شده است!

11.  كل كوشش ما براى اينست كه مشترى راضى شود. يعنى: ما آنقدر از زمان بندى عقبيم كه هر چه كه به مشترى بدهيم راضى مى شود!

12. تحويل پروژه براى فصل آخر سال آينده پيش بينى شده است. يعنى: كه تا آن زمان ما مى توانيم مقصر تاخير در اجراى پروژه را كسى از ميان تيم كارفرما پيدا كنيم!

13.  روى چند انتخاب بطور همزمان در حال كار هستيم. يعنى: هنوز تصميم نگرفته ايم چه كنيم!

14.  تا چند دقيقه ديگر به اين موضوع مى رسيم. يعنى: فراموشش كنيد، الان به اندازه كافى مشكل داريم!

15.  حالا ما آماده ايم صحبتهاى شما را بشنويم. يعنى: شما هر چه مى خواهيد صحبت كنيد كه البته تاثيرى در كارى كه ما انجام خواهيم داد ندارد!

16.  بعلت اهميت تئورى و عملى اين موضوع...... يعنى: بعلت علاقه من به اين موضوع!

17. سه نمونه جهت مطالعه شما انتخاب شده و آورده شده اند. يعنى: طبيعتا بقيه نمونه ها واجد مشخصاتى كه شما بايد بعد از مطالعه به آن برسيد،‌ نبوده اند!

18.  بقيه نتايج در گزارش بعدى ارائه مى شود. يعنى: بقيه نتايج را تا فشار نياوريد نخواهيم داد!

19.  ثابت شده كه .... يعنى: من فكر مى كنم كه .....!

20.  اين صحبت شما تا اندازه اى صحيح است. يعنى:از نظر من صحبت شما مطلقا غلط است!

21.  در اين مورد طبق استاندارد عمل خواهيم كرد. يعنى: ازجزئيات كار اصلا اطلاع نداريد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 15:13  توسط مهدی  | 

شبيه سازي يك نوع عقده حقارت پيشرفته

لطفا به كامنت مراجعه كنيد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 17:44  توسط مهدی  | 

تو فيلم مرسدس ميگفت :

به چيزي كه دل نداره دل نبند

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 16:48  توسط مهدی  | 

هيچ دقت كردي وقتي از بچه هاي اول دبستاني ميپرسن وقتي بزرگ

 شدي دوست داري چه كاره بشي، تقريبا ۹۹ درصدشون از چهار تا

مورد دكتر، مهندس، خلبان و فوتباليست يكي رو انتخاب ميكنن

منظورم اينه كه من تا حالا نديدم از يه بچه بپرسن: عزيز دلم بزرگ

شدي دوست  داري چه كاره بشي؟ اونم با افتخار بر گرده بگه كارگر

 ساختماني يا مثلا حمال بازار

كارگر و حمالهاي بازار امروز همون دكتر و مهندسهاي ديروزند، فقط

يه بدشانسي داشتند و اون هم اين بوده  كه تو مسير زندگيشون با

 يه حمال تر از خودشون رفيق شدند. 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 7:8  توسط مهدی  | 

تويي كه روبروم ميشيني و تو چشام زل ميزني و دهنت نيمه باز ميمونه به به دوبي ميگي دوباي و تنها كسي هستي كه جميل بيچ رفتي و تور سافاري ميدوني و اسم هتلت يادت نمياد...

من اونجا زندگي كردم-اينقدر از سفر سه روزت برام نگو

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 11:15  توسط مهدی  | 

اين روزا دلم برا خودم تنگ شده

برا خود خودم

مي فهمي كه چي ميگم؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 12:13  توسط مهدی  | 

دوره و زمونه، دوره نامرداست

بي وجود

حتي اگر رولبات رو هم سرخ كني جاي دوري نميره

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 11:10  توسط مهدی  | 

عاقبت عشق تو از مدرسه بيزارم كرد

                         ۱۴۱۵۲

                    شیراز       ۱۱

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 7:8  توسط مهدی  | 

اصطلاحات خفن

باد بزن جیگر: غیبت، پشت سر دیگران حرف زدن که باعث خنک شدن دل برخی، از جمله غیبت کننده می شود.

بادمجون واکس کن: علاف، بیکاره، کسی که کارهای بیهوده انجام می دهد

پارس خودرو: سگی که راه می رود و پارس می کند

پاناسونیک: دختر ناز و خوش اندام

تخم ادیسون: لامپ برق

حسین صافکار: صدام حسین که شهرها را با خاک یکسان می کرد

خر به خراسان بردن: زیره به کرمان بردن

خفن: عالی، ترسناک، بی نقص، خوب و تحسین برانگیز، جالب و دیدنی

خفن بازار: محلی که تیپ خیلی خفن دارد، محلی که اجناس خفنی در آنجا زیاد یافت می شود

 

خلافی داشتن: شکم بزرگ داشتن

خیار شور: آدم بی مزه

دستمالیسم: فرهنگ چاپلوسی

رفتم تو سایتش: تو نخ کسی رفتن

سازمان سنجش: کسی که زیاد سوال می کند

سازمان گوشت: آدم چاق و چله

سفرة الفقرا: روزنامه

سکه رایج بلاد اسلامی: صلوات، چیزی که همه توان آن را دارند

سوار درخت انگور: مست، کسی که شراب زیادی خورده و تلو تلو می خورد

سوپر قلعه: آخر دهاتی بودن

سوراخ جورابتیم: نهایت مخلصی و فروتنی در برابر دوست

سه دروغ بزرگ: دانشگاه آزاد اسلامی

سیامک سنجرانی: سیم و سنجاق، اسباب تریاک کشی در زندان

فضانورد: معتاد به قرص، معتاد به حشیش که خیالات خام دارد

فلفل سبز: سرباز نیروی انتظامی

کاکتوس: مامور نیروی انتظامی

کمپوت هلو: ماشین پر از دختر

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 12:45  توسط مهدی  | 

تو را با سنگها رازيست

گناهي نيست

دل سنگين

اگر با سنگ همراز است.

دلت رو ميدي باهاش گردو هام رو بشكونم؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 11:53  توسط مهدی  | 

توجه شما را به شعر منتشر نشده اي از حافظ جلب ميكنم

"الا يا ايها الساقي ادر...."

بعضي ها به اين اندازه وقيح و پر رو هستند.

البته يه كمي كمتر

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 15:13  توسط مهدی  | 

يادم مياد موقع انتخابات رياست جمهوري، وقتي داشت زندگي احمدي نژاد رو نشون ميداد، يه اتوموبيل فرسوده داشت كه به نظرم پژو ۵۰۴ بود.

كارت سوختش رو نمي دوني به كي داده؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 7:29  توسط مهدی  | 

باز هلهله ها تمام ميشود

 من با تمام خاطراتم به حجله ميروم

 عريان ميكنم تن شيشه اي ذهنم را

 به نوش مينشينم شراب تلخ چشمانت را

 به عيش ميفروشم تمام داشته ها و نداشته هايم را

 به آغوش ميكشم تمام مصائبي را كه به من بخشيدي

 ميسوزم از آتشي كه با خرمن گندمهاي گيسويت افروختي

جوانيم را به تو مي بخشم تا گذشته ام را باز ستانم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 11:41  توسط مهدی  | 

از سكوتي كه كردي سرسام گرفتم

لطفا زود تر جواب بده

جوابت هم بايد مثبت باشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 9:0  توسط مهدی  | 

اي مرداني كه همسر اختيار كرده ايد

عبور آرام از منتهي اليه سمت راست خيابان

پلي است براي گذشتن ار آبروي خويش

لطفا مسير خود را تغيير دهيد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 9:4  توسط مهدی  | 

فكر ميكنم باز هم بايد

بگذارم و بگذرم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 10:54  توسط مهدی  | 

اي كساني كه ايمان آورده ايد

شما خيال ميكنيد كه ايمان آورده ايد

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 12:47  توسط مهدی  | 

به فكرت هستمها دو جورند

يا دروغ هستند يا دروغ مصلحتي

آقاي كارخونه دار

بازم حسابت خالي بود

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 17:57  توسط مهدی  | 

پدرم ديوانه شده است

تازگيها فكر ميكند پدرم است !

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 17:43  توسط مهدی  | 

ملالي نيست

به جاي تو از خجالت آب ميشوم

زلال و جاري

ميروم جايي آن دورها

چه ميدانم

شايد زير پاي درختي تشنه و پير

و سيراب ميكنم

عطش داغ آن برگهاي زرد

تا ببيني چگونه به پاي آن درخت پير خواهم نشست

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 8:10  توسط مهدی  | 

دخانيات عامل اصلي سرطان، و براي سلامتي مضر است

تهيه شده از مرغوب ترين توتونهاي دنيا

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 16:13  توسط مهدی  | 

وقتي تو يه سايتي باشي و كنتور سايت تعداد افراد آن لاين رو صفر نشون بده چه احساسي

پيدا ميكني؟

الان من همين احساس رو دارم

اوي ي ي ي ي ي

من آدم هستما

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 15:25  توسط مهدی  | 

ازش مي پرسم كه تو خنگي؟

محكم جواب ميده كه نه

ميگم ولي يه كمی خنگي

به همون محكمي ميگه آره

خواهر زاده ام رو ميگم

تازه ۳ سالشه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 8:19  توسط مهدی  | 

دست از اين دل من برداريد

دستتان ميسوزد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 7:42  توسط مهدی  | 

حكايت بي در و پيكري است اين ماجراي بداقبالي من

اگر آن روز سرباز دلم را به جاي آنكه با بي بي دلت ببري

با آس خشت  ميبريدي

امروز من هم سيگار برگم را با زيپوي طلا آتش ميزدم

و پونتياك زردم را جمعه شبها براي چريدن به اتوبان نيايش ميبردم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 14:24  توسط مهدی  |